آبان ۳۰م, ۱۳۹۰ توسط admins
امروز بعد از مطرح شدن بعضی شایعه ها مبنی بر بازداشت جوانفکر زنگ زدم به چندتا از همکاران سابقم تو روزنامه ایران. ای کاش زنگ نمیزدم. صدای آژیر آمبولانس همراه با صدای ناله و گریه یکی از خانم های همکار که میگفت ببخشید آقای نصرتی الان نمیتونم حرف بزنم هنوز تو گوشمه, همینطور صدای سرفه های یکی از تایپیست های روزنامه و صدایی که از دور میومد و میگفت: پنجره ها رو باز کنید. خدا میدونه امروز برای کارکنان روزنامه ایران چه روزی بوده و چه بلایی سرشون اومده. اصلا جوانفکر مجرم. بقیه بچه های روزنامه چه گناهی کردند که باید سوزش گلو و چشم ناشی از گاز اشک آور رو توی ساختمون تحمل کنند? تا کی این حرکات نسنجیده و خودسرانه باید ادامه داشته باشه? تا کی باید قشر روزنامه نگار و خبرنگار فدای سیاسی کاری های عده ای ابله بشه?
آبان ۷م, ۱۳۹۰ توسط admins
امروز سالروز عقدمون بود. با همسر تصمیم گرفتیم تنها نمونیم و امشبو در کنار خانواده من باشیم. چندتا مجله و کتاب و مقداری از کارهام رو بغل کردم و راه افتادیم. زمانی که همسر مشغول حرف زدن با خانواده و تماشای تلویزیونه بهترین فرصت برای انجام دادن کارهای شخصی من هست. سر راه شیرینی هم خریدیم تا دست خالی نرفته باشیم. توی چند ساعتی که اونجا بودیم فقط فرصت شد تا نگاهی به هفته نامه پنجره و آسمان بندازم. تفاوت این دوتا مجله مثل تفاوت لیگ برتر فوتبال ایران با لیگ باشگاهی اروپا هست. یکی حرف زیادی برای گفتن داره اما بلد نیست اونا رو خوب طرح کنه و دیگری که حرف خاصی برای مطرح کردن نداره ساده ترین موضوعات رو به طور حرفه ای و با ظرافتی خاص به موضوعاتی مهم تبدیل میکنه. به عنوال مثال هفته نامه پنجره توی این شمارش موضوع تحزب رو که اخیرا در یکی از سخنرانی های رهبری در کرمانشاه مطرح شده بود و چای پرداختن بسیاری داره رو مورد بررسی قرار داده بود و در این راستا هرچیز مرتبط با این موضوع رو کناربه طور غیر هدفمند کنار هم چیده بود اما هفته نامه آسمان به معرفی فرید زکریا, روزنامه نگاری که اخیرا به نمایندگی از شبکه cnn به ایران اومده بود و مصاحبه ای با احمدی نژاد داشت پرداخته بود که در کنار این معرفی به موضوعات ریز و درشت بسیاری اشاره و اونا رو به طور هدفمند مطرح کرده بود. ادامه نداره. شب خوش
مهر ۱۷م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
دیشب فیلم جدایی نادر از سیمین که موفق نشده بودم توی سینما ببینم رو به اتفاق همسرم توی منزل تماشا کردیم. نه میتونم بگم فیلم خوبی بود و نه می تونم بگم بد بود. اما فیلمی بود که مثل فیلم قبلی فرهادی یعنی درباره الی از دیدنش لذت بردم. به نظرم این فیلم اگرچه انتقاداتی بهش وارد هست اما یکی از بزرگترین جفاهایی که بهش شد مقایسه کردنش با فیلم مبتذل و بی محتوای اخراجیهای ۳ بود.
مهر ۱۳م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
انقدر دور میدون انقلاب وایسادم و گفتم صادقیه تا یکی سوارم کرد
مهر ۱۲م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
الان حاج آقا خلجی زنگ زده بود. روحانی کاروان کربلا که توی سفر آخری با هم کلی رفیق و بعدش هم اتاق شده بودیم. میگفت میخواد اسم منو از لیست رفقاش پاک کنه! حقم داشت. کلی اس ام اس زده بود و بی جواب گذاشته بودم. البته اون بیش از اینکه در انتظار جواب اس ام اس ها باشه منتظر بود تا بهش زنگی بزنم و حالی بپرسم. بهش که گفتم از مراسم ختم پدربزرگم تازه رسیدم یکم نرم شد. گفتم حاجی این کار لعنتی منو از همه چی دور کرده. این دو روز که در کنار اقوام بودم همه به نوعی گلایه داشتن و میگفتن چرا ازشون سراغی نمیگیرم. به خدا اگر این همه قرض و بدهی نداشتم صد دفعه این کار لعنتی رو رها کرده بودم اما چه میشه کرد, فعلا مجبورم با همین وضع کنار بیام. حاجی پیشنهاد داد عرفه باهاش برم کربلا, اما لیاقتشو ندارم. گفتم فعلا نمیتونم و کار رو نمیتونم رها کنم. حاجی همه حرفا رو که شنید گفت تو این کار خیر و برکتی نیست. راست میگه, چند هفته ای هست که به این نتیجه رسیدم. دارم سعی میکنم تغییری توی این روند که حتی اعتراض همسرم رو هم به دنبال داشته ایجاد کنم.
مهر ۱۰م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
از خونه پدربزرگ تا مسجد روستا یه خونه فاصله هست, تقریبا حدود ۲۰۰ متر. امروز جنازه پدربزرگ رو بردند جلوی خونه و از همونجا تا قبرستون که بالای تپه ده بود تشییعش کردن. موقع خاک ریختن روی پدر بزرگ سه تا بیل شکست! حکمتش رو نمیدونم
مهر ۱۰م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
انالله و انا الیه راجعون
پدر بزرگ رفت, سه سال پیش تو همین روزا مادر بزرگ رفته بود
همه باید بریم
مهر ۹م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
این که این چند وقت خبری ازم نیست نه اینکه چیزی برای گفتن ندارم, به خاطر این بود که همه حرفام رو توی ۱۴۰ کاراکتری که توییتر بهم اجازه میداد خلاصه میکردم و اینطوری نیازم باهاش برطرف میشد. خلاصه این روند ادامه داشت تا این چند روز که دسترسی به توییتر و فیسبوک قطع شده. انگار دوباره باید از اینجا هم استفاده هایی کرد
مرداد ۱۸م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
مراسم روز خبرنگار امسال با حضور رئیس جمهور با یک روز تأخیر و متفاوت از سال پیش برگزار شده بود؛ تفاوتهایی که تعداد مواردش کم نبود و باعث شد تا در پایان تنها دلخوری برای خبرنگاران باقی بمونه و بس.
اولین تفاوت مراسم خبرنگار امسال و سال قبل محل برگزاری مراسم بود که پارسال این مراسم در مرکز همایش های صدا و سیما برگزار شد و امسال در ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی. شاید همین تغییر جا بود که باعث شد تا تعداد مهمانان برنامه هم تقریبا نصف سال قبل باشند. دعوت از رسانه ها بدین صورت بود که با مدیران هر رسانه تماس گرفته شده بود و از اونها خواسته شده بود تا به تعدادی که اونا تعیین کردند اسم بدن؛ مثلا از رسانه ما که حدودا ۳۰ نفر هستیم تنها ۴ نفر دعوت شده بودند که به تشخیص سردبیر من که علاقهای به حضور در این مراسم نداشتم هم یکی از این ۴ سهمیه بودم! همین مسئله باعث شد تا نه تنها در داخل خود مجموعه ما بلکه تقریبا در همه رسانهها بر سر اینکه کی بره و کی نره دلخوری ایجاد بشه.
وقتی به درب ورودی مجلس رسیدیم صف طولانی از خبرنگاران تشکیل شده بود که میخواستند وسایل خودشون رو تحویل قسمت امانات بدن؛ همراه بردن دسته کلید، موبایل، کیف و ریموت ممنوع بود و خبرنگارا که اکثرا این وسایل همراهشون بود مدت زیادی رو توی این صف طویل معطل شدند. ما که از قبل فکر اینجاش رو کرده بودیم بدون معطلی وارد سالن شدیم اما با این وجود طبقه پایین پر شده بود و طبقه بالا قسمت ما شد. اولین چیزی که توجهمون رو به خودش جلب کرد کاغذهای سفیدی بود که دست اکثر مهمانان بود و داشتند به خاطر گرما خودشون رو با اون باد میزدند! یه ردیف خالی پیدا کردیم و نشستیم. جایی که نشستیم طوری بود که تقریبا نصف سالن رو میدیدیم. توی همین زاویه دید نصفه، دربی که قرار بود رئیس جمهور از اونجا داخل بشه و یک سری آدم معلوم الحال رو تحت نظر داشتم که از جمله این آدم ها علی اکبر جوانفکر بود. جالب اینکه همین که رئیس جمهور وارد سالن شد جوانفکر از جاش بلند شد، دوری زد و رفت در کنار صندلی که قرار بود احمدی نژاد بشینه ایستاد و با هم جلوس فرمودند. چند ثانیه بعد سرود جمهوری اسلامی پخش شد و باعث شد تا همه از جاشون برای ادای احترام بلند بشن.
مجری برنامه رنجبران بود و اول از همه از یک روزنامه نگار میانسال که اسمش خاطرم نیست برای سخنرانی دعوت کرد؛ محور سخنان این روزنامه نگار مشکلات معیشتی روزنامه نگاران از جمله مشکل بیمه و خرج درمان اونا بود. بعد از اون از “جوانترین خبرنگار” دعوت شد! یه دختر خانم که به ظاهرش اصلا نمی خورد جوانترین خبرنگار باشه! همین مسئله باعث شد یکی از همکاران مسن به نشانه اعتراض و همراه با غر زدن سالن رو ترک کنه.
بعد از اون نوبت به سید نظام موسوی مدیر عامل جدید خبرگزار فارس رسید و بعد از اون سید محمد حسینی وزیر ارشاد. حسینی توی صحبتاش از وعده وام سی میلیون تومانی مسکن به ۵۰۰۰ خبرنگار خبر رو داد؛ از همون وعده ها که سال قبل هم داده بود و هنوز دست هیچی رو نگرفته. بعد از حسینی هم نوبت به احمدی نژاد رسید که باز هم از شکوفایی انسان و عدالت و … گفت. جلسه حسابی خسته کننده شده بود و حتی وقتی که رئیس جمهور گفت هدیه سال گذشته به خبرنگاران امسال هم تکرار میشه کسی عکس العمل چندانی از خودش نشون نداد. انتهای برنامه مجری اعلام کرد که هدیهای در نظر گرفته شده که مهمانان موقع خروج و با تحویل دادن کارتهای دعوت میتونند اون رو دریافت کنند؛ این در حالی بود که کارت ها موقع ورود از همه گرفته شده بود! اتفاقا یکی همون موقع داد زد و گفت کارت ها رو ازمون گرفتند که رنجبران در این موقع خودش رو به نشنیدن زد!
موقع خروج اما مسئولان روابط عمومی مقابل در ایستاده بودن و کارتها رو به مهمانان پس می دادن؛ کارت یه خانم که اسمش مونا … بود هم به ما رسید!
جلوی درب خروج که کادو ها هم همونجا تحویل داده میشد، حسابی شلوغ شده بود؛ کادو رو تحویل گرفتیم و حسابی شرمنده شدیم! یه حافظه فلش دو گیگابایتی با آرم معاونت رسانه ای ریاست جمهوری و یک دستگاه قرآن صوتی چینی که شاید قبل از اینکه یک جزء قرآن رو باهاش به اتمام برسونی، عمرش تموم بشه!
از ساختمان مجلس که خارج شدیم تا به وسیله برسیم چند تا از دوستان و همکاران قدیم رو دیدیم و حال و احوالی کردیم. بالاخره اصل مزه یه همچین روزهایی به همین چیزاست. بعد از افطار داشتم ۲۰:۳۰ رو میدیدم که چجوری برنامه امروز ریاست جمهوری رو نشون میده اما ۲۰ و سی در آخرین خبر خود فقط اشاره ای به این مراسم کرد و هیچ تصویری از اون نشون نداد.
مرداد ۱۷م, ۱۳۹۰ توسط محمد سجاد نصرتی
دوستان خبرنگارم! درسته که امروز ده ها مسوول برای اینکه بیشتر دیده بشن و ژستشون حفظ بشه روز خبرنگار رو بهمون تبریک گفتن اما من به شخصه این روز رو از صمیم قلب نه فقط به خبرنگاران بلکه به همه فعالان حوزه خبر تبریک میگم و برای همتون آرزوی موفقیت دارم. خدا قوت
سایت شخصی محمد سجاد نصرتی